هرگاه کسي را ديديد که به وي زهد دردنيا و کم گويي عطا شده، بدو نزديک شويد که حکمت القامي کند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
مسجد جامع اسير


حافظ به عنوان يکي از نامدارترين شعراي شعر فارسي در غزليات خود به تعداد زيادي از عناوين و عبارات مذهبي از جمله مسجد، قرآن، نماز، روزه و... اشارات فراواني داشته است ما با توجه به اهميت مسجد تنها به اين مقوله اکتفا مي کنيم..


 نوع گفتمان حافظ نيز مانند اکثر شعرا به گونه اي است که باعث مي‌شود شاعر در آثار خود عناويني را با مضامين مختلف و متفاوت خلق کند. هر واژه در ادبيات شعري داراي دو معناي 1- صوري 2- ضمني است. مثلاً در «غم» واژه‌اي است که معناي صوريش«اشک» است و معناي ضمني آن همان غم و اندوه است که از مسائل و مفاهيم عاطفي و روحي مي‌باشد.
مسجد نيز به عنوان يک واژه، در معناي صوري گفتمان، به معناي محل سجده و خاکسپاري در برابر خداوند است. اما در بعد ضمني گفتمان به معناي خاکساري، تواضع و احترام است که مقوله‌اي کاملاً روحي و قلبي است. ساير ارکان مسجد نيز نظير: گلدسته‌ها، محراب، شبستان، گنبد و حتي ستون‌ها و منبر نيز در گفتمان داراي اين دو معنا مي‌باشد.


در آثار حافظ مسجد تنها در گفتمان ضمني مطرح شده و هيچگاه از اين واژه صراحتاً معناي صوري اراده نشده است و اين سبک و شيوه و گفتمان خاص اشعار حافظ است که به هيچ موضوعي به صورت صريح و حقيقي نمي‌پردازد و بدون کنايه و مجاز و استعاره از آن نمي‌گذرد. به تعبير ديگري هر واژه‌اي در گفتمان دو مشخصه ضدونقيض دارد:


1- فشردگي
2- گستردگي و فراخي


هر واژه در معناي ظاهري‌اش داراي يک معنا و مضمون کاملاً فشرده است اما همين واژه‌ها داراي معناي گسترده‌تر و تأويلي و استعاري نيز مي‌باشند که داراي گستردگي و فراخي است. مثلاً معني فشرده مسجد همان معني ظاهري و معناي گسترده آن معناي کنايي آن است. حافظ در هر 7 باري که صراحتاً واژه مسجد را در اشعار خود آورده، معناي گسترده و فراخ راکه عبارت اخراي کنايه و استعاره است به کاربرده است و اگر در جايي نيز معناي ظاهري آن قصد شده، در کليت بيت مفهومي استعاري و تأويلي 000 نهفته است. به اشعار زير دقت کنيد:


دوش از مسجد سوي ميخانه، آمد پيرما
چيست ياراي طريقت بعد از اين تدبير ما


واژ‌ه‌هايي چون: دوش، ميخانه، پير، ياران طريقت که در کنار مسجد آمده خود بخود مفهوم ظاهري را از مسجد گرفته و معنايي ضمني به آن بخشيده، بنابراين هرچند در اين بيت مسجد به همان معناي حقيقي و ظاهري خود(محل سجده) است، اما معنايي گسترده‌تر يعني شريعت و ظاهر دين به خود گرفته که اگر نگوييم در مقابل طريقت و باطن شريعت قرار دارد، حداقل مرحله نازل طريقت است. بنابراين در اين بيت حافظ حرکت سالک و پير را از ظاهر شريعت به باطن آن مدنظر دارد.


همه کس طالب ياراند، چه هشيار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنِشت


کِنِشت همان کنيسه محل عبادت يهوديان است، که در برابر مسجد، خانه عبادت مسلمانان قرار دارد. با توجه به اين که دشمني يهود با مسلمانان از صدر اسلام مطرح بوده و حافظ با اين بيت وحدت اديان و هدف رسالت انبياء را خاطر نشان مي‌سازد که همان يکتاپرستي است.


در واقع اين نوع نگرش از ديدگاه وسيع توحيدي و عرفاني و وحدت وجودي حافظ نشأت مي‌گيرد که در آن ظاهر خشک شريعت نسبت به باطن آن و حقيقت مطلق اصالت دارد و در اين اصل «عشق» فرقي ميان مکان و ظاهر و صورت عبادت نيست. اين بيت در حافظ در اصل تفسير آيه شريفه: «اينما تولوا فثم و جه‌الله» مي‌باشد. که در روايت نبوي (صد) نيز بدان اشارت رفته است: « جعلت لي الارض المساجد.»
حافظ در همين مضمون مي‌سرايد:


غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست
جز اين خيال، ندارم خدا گواه من است
در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد
محراب و کمانچه ز دو ابروي تو سازم


براي حافظ ابروي يار حالتي کماني محراب و مژ‌ه‌ها نيز حالت کمانچه را در دست مطرب تداعي کرده و چنين استعاره‌اي با عرفان رندانه حافظ متناسب است. دو ابروي يار يکي تشبيه به محراب و ديگري کمانچه شد، که اين دو مفهوم با توجه به اينکه محراب در مسجد و کمانچه در ميخانه کاربرد دارند، معنايي متضاد ساخته که باز هم اشاره به شريعت و طريقت در عرفان حافظ و اصل بودن طريقت نسبت به شريعت دارد و در همين معناي ضمني سروده است:


گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگير
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد


حافظ در بيت زير، سير صعودي از شريعت به طريقت را ابتدا به سيري نزولي تشبيه نموده که اشاره‌اي است به داستان آفرينش انسان و خوردن ميوه ممنوعه توسط حضرت آدم است، ضمن آنکه در آن معنايي لطيف‌تر نيز لحاظ شده، اين که همه اين حوادث و سلوک‌ها غير ارادي و به دست تواناي قادر متعال است: همان که اراده سالک در اختيار اوست و او را مي‌برد هرجا که خاطرخواه اوست:


من ز مسجد به خرابات نه به خود افتادم
اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد


منظور از مسجد همان ظاهر شريعت و خرابات باطن آن (طريقت) است که اشاره به اکل ميوه ممنوعه و در نهايت فلسفه آفرينش دارد.


مي‌بينيم که حافظ درهمين يک بيت چه مضامين ژرف و گسترده‌اي را در قالب چند لفظ و واژه به صورت استعاره به تصوير کشيده، بنابراين در اينجا نيز حافظ معناي ضمني و گسترده‌تر مسجد را مد نظر قرار داده است که چنين نگرشي بر همان مفهوم«ادبيات شگرف» تزوتان تودورف بلغاري منطبق است. زيرا حافظ در شعر خود با استفاده از عناصر تخيلي و ايماژها و کنايات و استعارات، ترکيبي از مفاهيم و مضامين استعلايي از واژگان مي‌آفريند که نهايتاًًً با ايجاد حالت ابهام گونه، خواننده را به شناخت بيشتر و معرفت کامل‌تر رهنمون مي‌سازد.
به عبارت ديگر از آنجا که شعر حافظ از نوع افلاطوني و متافيزيکي است، مفاهيم هم بر انديشه تمثيلي و مجازي دلالت دارند، هرچند از زيبايي‌هاي لفظي و صنايع ظاهري شعري نيز به نحو حيرت آوري بهره کامل جسته است.


ياد باد آن که خرابات نشين بودم و مست
و آنچه در مسجد امروز کم است آنجا بود


در اين بيت مسجد به معناي مجازي به کار رفته و از آن شخص و وجود خود حافظ بعنوان يکي از مراجعين به مسجد قصد شده که، معناي آن چنين است:


ياد آن زمان که من فارغ از ظاهر شريعت بودم به خير که در آن حال و زمان مقامات و صفاتي داشتم که امروز در سيرت شريعتي و مسجديم نيست.



مسجد جامع ::: چهارشنبه 25/2/1387::: ساعت 2:16 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 2
بازديد ديروز: 3
کل بازديد :3958

>> درباره خودم <<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
مسجد جامع اسير

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<


>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<